پژواک خاموش ملتی که گوش عالم را کر می کند
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۳۱ 

امروز در خبرها خواندم که احمدرضا احمدپور، به دلیل بدرفتاری ماموران زندان، برای سومین بار دست به اعتصاب غذا زده است. از خانم احمدپور، همسر ایشان، نقل شده است که ایشان در وضعیت بسیار وخیم جسمی قرار دارد، به طوری که به سختی و با عصا قادر به حرکت است.

احمدپور را با وبلاگ «پژواک خاموش» اش شناختم، وقتی که برای جلوگیری از آب گیری سد سیوند تلاش می کردیم او جزو کسانی بود که مرتب خبرها را منتشر می کرد و مطالبی نیز در وبلاگش علیه ویرانگران میراث فرهنگی مان می نوشت و نسخه ای را هم برای ما می فرستاد. و وقتی به وبلاگ ایشان سر زدم تا آن را هم جزو دوستداران فرهنگ ایران به لیست مان اضافه کنم با حیرت متوجه شدم که صاحب آن یک پژوهشگر مذهبی است، حجت الاسلام است، در قم زندگی می کند، و عضو شورای مرکزی حزب مشارکت است. حیرت من بیهوده نبود. در آن زمان، با وجود اعتراض میلیون ها ایرانی در سراسر جهان، ما معممی نداشتیم که در کنار معترضین ایستاده باشد. یکی دو بار آقای ابطحی در وبلاگش سخنانی در رد آبگیری بیان کرده بود و یکی دو نفری در مجلس اسلامی هم جملاتی گفته و بعد هم همگی خاموش شده بودند. نه تنها آن زمان که در طول شش سالی که برای حفظ میراث فرهنگی و طبیعی سرزمین مان تلاش می کنم هیچ آخوند و شیخ، و امام جمعه و حجت الاسلام و آیت اللهی را ندیده ام که به حماِیت از میراث فرهنگی، و اصولاً هویت ایرانی مان، برخاسته باشد، سهل است، بیشتر آنها گویی نسبت به تاریخ و فرهنگ ما خشم و دشمنی دارند، از حجت الاسلام خلخالی گرفته که در ابتدای انقلاب با بولدوزر به سوی تخت جمشید حرکت کرد تا آن را با خاک یکسان کند، تا آیت الله خامنه ای که تاریخ غیر اسلامی ما را تاریخ طاغوت و جباریت می خواند، و تا امام جمعه هایی که چپ و راست، در هر جمعه ای، کنار هر آن چه که می گویند، ناسزایی هم نثار فرهنگ و تمدن ما می کنند و معلوم نیست برای چه در سرزمینی زندگی می کنند که هیچ چیز آن را دوست ندارند (البته، به قول دوستی، جز ثروت هایش را!)

اما حجت الاسلام احمدپور، که خود را فقط احمدرضا احمدپور می نامید، هر کجایی که لازم بود سخن از عشق به ایران و فرهنگ ایرانی می گفت، برای ایران و ایرانی شعر می گفت، و دلسوز ایران دوستانی بود که دور افتاده و در تبعیدند.

نکته ی جالب دیگری که از احمدپور دیدم، و در مورد هیچ یک از روحانیون سرشناس صدق نمی کند، حمایت (منظورم حمایت علنی و مشخص و رسمی است) از حقوق و برابری زنان، در چارچوب کنوانسیون های جهانی بود. او تنها معممی در ایران است که اگر مطلبی از زنی را منتشر می کرد ابایی نداشت که عکس بی حجاب او را هم در وبلاگش بگذارد. اوج جانبداری او از برابری حقوق زن و مرد در جریان انتخابات خرداد 88 پیش آمد. او رسماً از کاندیداهای ریاست جمهوری خواست تا نظرشان را در مورد عنوان «رجل» بگویند و توضیح دهند که چرا زن ها نباید در پست های سیاسی و حساسی چون ریاست جمهوری باشند. او در نامه ای سرگشاده به این کاندیداها نوشت:

«1. نظرتان راجع به نامزدی زنان در انتخابات ریاست جمهوری چیست؟ 2. کلمه ی «رجال سیاسی» در اصل 115 قانون اساسی به معنی «شخصیت سیاسی» [است] یا رجال را جمع رجل بمعنی «مردان سیاسی» می دانید؟ اگر به معنی مردان سیاسی می دانید آیا آنرا ظلم به حقوق انسان هایی که از جنس زنند می دانید یا خیر ؟ برفرض اول (در صورتی که ظلم بدانید) بنظزتان وقت آن نرسیده تا قانون اساسی به نفع اکثریت و زنان، اصلاح گردد؟ در این خصوص چه راهکاری دارید؟ 3. با توجه به اینکه حداقل نیمی از جامعه را زنان تشکیل می دهند و به همان اندازه در صورت مشارکت در انتخابات پیش رو تاثیر گذارند و رئیس جمهور آینده باید از حقوق همه از جمله زنان دفاع نماید، اگر کسی از زنان نامزد ریاست جمهوری بدون دلیل قانونی (مثلا بدلیل زن بودن) یا بدون ذکر دلیل توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شود، آیا حاضرید در مقابل شورای نگهبان از او دفاع کنید قبل از آنکه رئیس جمهور شوید؟»

در آن زمان آقای احمدپور در «پژواک خاموش» نوشت که یکی دو نفری به ایشان وعده داده اند که جواب بنویسند اما ننوشتند و تنها حجت الالسلام کروبی بود که پاسخی نوشت که احمدپور در پاسخ آن مطالبی را مطرح کرد که دیدگاه او را در مورد زنان کاملاً روشن می کند. بخشی از آن پاسخ را در زیر می خوانید:

«مهدی کروبی: به نظر من (رجل سیاسی) که در قانون اساسی به آن اشاره شده به معنای مردان سیاستمدار نیست. همانطور که در برخی متون فقهی، حقوقی و مذهبی نیز کاربرد کلمه ی رجل به معنای نوع انسان است. اگر چه از نظر قانونی حق تفسیر قانون اساسی مربوط به شورای نگهبان است، اینجانب امیدوارم و تلاش خواهم کرد با کمک حقوقدانان و فقهای فراوانی که نظر آنها مانند اینجانب است در جهت تعدیل تفسیر شورای نگهبان گام برداریم. در ضمن لازم می دانم به یک نکته دیگر نیز اشاره نمایم. من معتقدم در مورد اصلاح باورها نسبت به توانمندی های زنان ما نیاز به یک فعالیت گسترده فرهنگی داریم که فکر می کنم در این مورد زنان باید پیشگام باشند .آیا شما تاکنون به این موضوع فکر کرده اید که علیرغم وجود صدها بانوی شایسته در میان کاندیداهای نمایندگی مجلس چرا در هیچیک از دوره های مجلس تعداد بانوان نماینده هیچگاه حتی به ده درصد مجموع نمایندگان نرسیده است؟ در حالیکه یقین دارم بسیاری از بانوان کاندیدا دارای صلاحیتهای فراوان علمی ، سیاسی و فرهنگی هستند.

«احمدرضا احمدپور: آقای کروبی عزیز، همانطور که خود بهتر میدانید: اولاً، تعداد زنان ثبت نام شده در هر دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی در سراسر کشور تغریبا همان ده درصد است که ب گفته شما وارد مجلس هم شده اند . بعبارتی باید نسبت ورودی خانم ها به نسبت در صد نامزدی زنان در انتخابات گذشته توجه داشت، و نه صرفاً درصد ورودی ها را ! ثانیاً، رقابت در انتخابات به این معنا نیست که هر کس زن بود باید رأی بیاورد بلکه باید با توجه به شایستگی افراد، چه زن و چه مرد، به آن فرد که شایسته تر است رأی داد و چه بسا زنانی که شایسته بودند ولی به هر دلیلی یا نتوانستند ثبت نام کنند و یا از فیلتر شورای نگهبان نتوانستند بگذرند و، در معرفی خود به جامعه، شرایط و امکانات مساوی با مردان را نداشته اند . ثالثاً، این که بیشتر از ده درصد زنان نتوانستند وارد مجلس شوند دلیل بر این نمی شود تا زنان را از حق نامزد شدن و حق انتخاب شدن برای ریاست جمهوری محروم کنند. رابعاً، همانطور که خود گفته ایدکه "من معتقدم در مورد اصلاح باورها نسبت به توانمندی های زنان ما نیاز به یک فعالیت گسترده فرهنگی داریم..."، جامعه ی زنان ما نیازمند همتی والا برای ایجاد مساوات و اجرای عدالت در وضع قوانین و توزیع قدرت و امکانات در حق نها است نه محرومیت بیشتر بخاطر اینکه درصد کمی از آنان وارد مجلس شده است؛ در صورتیکه اگر شرایط برابر باشد قطعاً زنان توانمندی های منحصر بفردی از خود بروز خواهند داد. به امید نهادینه شدن جامعه دموکراسی و اجرای کامل حقوق بشر.»

احمدپور مسلمانی معتقد است، از شاگردان و علاقمندان آیت الله منتظری، از طرفداران اصلاح طلب زمان آقای خاتمی، و بالاخره از فعالین جنبش سبز . اما، به باور من، و آن گونه که از نوشته های او بر می آید، برای او انسان بودن و ایرانی بودنش فراتر از هر چیزی است. و این را به راحتی می شود از نگاه امروزی اش به مذهب، ملیت، ایرانیت، حقوق بشر، دموکراسی و حتی سکولاریسم دریافت؛ چیزی که در کمتر معممی می توان یافت. او در مقدمه یکی از مقالاتش در مورد سکولاریسم نوشته است:

«جامعه ی بشر امروزی که، در کشاکش بحران های ناقض حقوق انسانی ِ بر آمده از عملکرد حاکمان، به ستوه آمده است، برای برون رفت خویش از بحران های پیش رو به دنبال راه چاره می گردد. یکی از مباحث جدی بشر امروزی برای جایگزین نظام ها و رژیم های نافی آزادی و امنیت، نظام سکولار یا «سکولاریسم» است. اما سکولاریسم برای معرفی حقیقت خود، بخصوص در جوامع جهان سوم، هنوز راه درازی در پیش دارد. سکولاریسم هم فلسفه وجودی و تاریخی دارد و هم ضرورت و شرطی ضروری برای آنانکه که به یک نظام دموکراسی کامل، همیشگی و نجات بخش می اندیشند. جامعهی ایرانی از جمله جوامعی است که به آن می اندیشد. احساس نیاز به چنین نظامی بعنوان نظام جایگزین در بخشی از جامعه ایرانی، روز بروز از اهمیت بیشتری بر خوردار می شود. یکی از کسانیکه در این مبحث صاحب نظر و سخت کوش است ایرانی مقیم آمریکا آقای اسماعیل نوری علا ست.در همین رابطه ایشان با راه اندازی سایتی الکترونیک بنام "سکولاریسم نو" بطور اختصاصی به این مقوله پرداخته و چندین مقاله پیرامون سکولاریسم تاکنون منتشر کرده است. اخیراً وی مقاله ای بنام "سکولار بودن، همچون پیش شرط مدرن بودن" منتشر کرده که مورد توجه و مطالعه ی نویسنده این نقد نیز قرار گرفته و به بررسی این مقاله و ارائه ی نظر خویش پیرامون آن پرداخته است. در این مقاله نوری علا سعی نموده است تا با بر شمردن برداشت های غلط و پیچیده از سکولاریسم به مفهومی ساده از آن دست یازد. صاحب این یادداشت و نقد اگر چه در این خصوص بصورت ریشه ای و مبنایی با وی اختلاف ندارد اما برای پیشبرد، گسترش و دامن زدن به دموکراسی خواهی در کشور، لازم دانسته پیرامون برداشت ایشان از "سکولاریسم نو"، با بهانه قرار دادن و بررسی مقاله وی، به گسترش چنین مباحثی یاری رساند...»

احمدپور را در آستانه ی نوروز 89 دستگیر و بلافاصله توسط شعبه ی دوم دادگاه ویژه ی روحانیت به یکسال زندان و خلع لباس روحانیت محکوم شد. از سوی این دادگاه یکسال زندانی شدن او به خاطر فعالیت های تبلیغی علیه نظام و نشر اکاذیب اعلام شده بود و خلع لباس او به خاطر مخالف بودن با شئونات این لباس ـ که حتماً از نظر این دادگاه پوشیدن لباس طلبگی به معنای سرسپردگی کامل به ولایت فقیه، و اقدام مجدانه علیه هر نوع حق طلبی و آزادی خواهی و ایران دوستی است!

خانه سازمانی او را ـ که نه خانه ای دارد و نه ثروتی ـ از او گرفتند و معلوم نیست که خانواده اش اکنون در کجا زندگی می کنند. او را به کشتن بچه هایش تهدید کردند. او در یکی از نوشته هایش از تهدیدهای هراس انگیری که از سوی حکومت شده و به خوراندن نفت به پسرش «ارشیا» اشاره می کند:

«در بازجویی، روزی اشاره ای کردند به اتفاقی که برای پسر شیر خواره ام، ارشیا جان، افتاد (زمانی که من در بازداشت بودم نمی دانم چگونه ارشیا نفت خورده بود که دو روز در بیمارستان کودکان قم بستری شد) و اینکه این اتفاقات از عواقب کارهای من است و اینکه ادامه هم خواهد داشت!!! و مواردی پیرامون خانواده و بچه ها و دخترانم که سر فرصت در یک پست جداگانه خواهم نوشت. هم توی بازجویی و هم طی مراحل بررسی پرونده ام در دادیاری شعبه چهار دادسرای ویژه روحانیت، چقدر برایم ملموس شد که برای آقایان چقدر هدف وسیله را توجیه می کند و چقدر بر تعجبم می افزود و چقدر از اندیشه و موضع خودم خوشحال می شدم و چقدر به “اخلاقی بودن” و “درست بودن اندیشه ها و اعتقادات و روش های زندگی” خودم افتخار می کردم. به هر حال، من همه ی این فشارها و فشارهای بعدی و احتمالاً زندانی شدنم را به فال نیک می گیرم و خیلی خوشحالم که زندگی سالمی داشتم و هیچ اندوخته ای از بیت المال ندارم و نزد خدای خویش و در آینده رو سفید در نزد مردم خواهم بود و اینکه بخاطر “در کنار مردم بودن” و “برای مردم بودن” و بخاطر اندیشه هایم تحت فشار قرار می گیرم و در سلول انفرادی حبس شدم ..»

اکنون، همانگونه که همسر احمد پور اعلام کرده، او در زندان وضعیت بدی داشته و، بدون تردید، نیاز به حمایت سازمان های حقوق بشری، و کوشندگان حقوق بشر دارد.

همانطور که در بالا گفتم، وبلاگ اصلی پژواک خاموش به دست زندانبان هایش هک شده و اکنون وبلاگ ناقصی، که گفته می شود به دست اصلاح طلب های مذهبی در خارج، با شکل و شمایلی تازه و حذف بسیاری از مطالب، از جمله مطالب مریوط به میراث فرهنگی، و مطالبی انتخاب شده از سوی آن ها، به جایش نشسته است. اما پژواک صدای احمدپور و احمدپورها، این شخصیت های مذهبی که به جای این که به حکومت و استبداد مذهبی و بیدادگران بچسبند کنار مردم ایستاده اند، با این که تعدادشان کم است، خاموش نمی شود چرا که اصولاً پژواک انساندوستی و آزادی خواهی هرگز خاموشی پذیر نیست. مهم نیست که این افراد مذهبی هستند، یا لامذهب، و اعتقادات سیاسی شان با من و شما می خواند یا نه، اما مهم این است که ما همه در یک امر با هم همصدا هستیم و آن باور به آزادی و دموکراسی و اجرای کامل حقوق بشر در سرزمین مان ایران است.

تکه ای از یکی از نوشته های احمدپور را که قبل از زندانی شدنش نوشته، با هم بخوانیم:

«پژواک خاموش شرح حال صدای خاموش من و توست. علم دروغ می گوید! همیشه تنها این صدا نیست که پژواک دارد که گاهی پژواک خاموش و سکوت، صدا دار تر از هر صدایی است. سکوت، صدا را می شکند اگر صدای آن را بشنویم! پژواک خاموش خود صدایی بس بلند است و شکننده تر؛ نه شکننده های توی کتاب ها بلکه صدایی که می شکند و خود شکسته نمی شود. دریابیم، دریابیم، پژواک بلند ملتی را که هیچ صدایی ندارد، اما پژواک خاموش آن عالمگیر است. هشدار که نگذاریم همه ی صداها خاموش شود، صداهای خاموش را بشنویم که اگر گوش شنوایی نداشته باشیم، روزی حاصل جمع پژواک های خاموش پرده گوش را پاره خواهد کرد .در انتظار باشیم تا امواج پژواک خاموش را دریابیم تا ثابت شود هیچ وقت سکوت، خاموشی نیست؛ که خود امواجی است مواج که امتداد آن تا بینهایت گیرنده ها را فرا خواهد گرفت .به امید فردا، شما هم مرا یاری کنید تا پژواک خاموش انسانیت و ایرانیت، خاموش تر شود!»

بیستم جولای 2010

shokoohmirzadegi@gmail.com


جرس: به عکس رهبری که در سمت راست من روی دیوار بود اشاره کردم و گفتم این آقا در خطبه های نماز جمعه و پیش چشم همه و من و شما بارها و بارها حکومت پر از ظلم و جورش را با حکومت سراسر عدل  امیرمومنان مقایسه می کند و به این وسیله صراحتا به مولای متقیان و پیامبر خدا اهانت می کند. این تصویری است از دادگاه احمد قابل که هیچ گاه از صدا و سیما پخش نخواهد شد،نقد رهبری اینبار از دادگاههای جمهوری اسلامی شروع شده است .دادگاه متهمانی که به همین دلیل واضح و مقاومت در قبال اتهامات، غیر علنی پخش می شود و از چهره های سر به زیرمتهمان  و گردن افراشته قاضی صلواتی و دوربین های متعدد شبکه های یکنواخت تلویزیون حکومتی خبری نیست. احمد قابل با شرح مختصر آنچه در دادگاه رفته است خبر می دهد که حتی ضبط صوتی برای ثبت دفاعیات در دادگاه نبوده است.  

 

متن قانون اساسی برای نظام  براندازانه است

 

احمد قابل که 170 روز زندان انفردادی را پس از انتخابات سال گذشته از سر گذرانده، در روایتش از دادگاه و بازجویی ، نشان می دهد که متهمان  آنگونه که دستگاه تبلیغی حکومت در تیر و مرداد 88  از صدا و سیما پخش کردند، دست و پا بسته عذر تقصیر به قاضی نبرده اند.  دفاع احمد قابل که خود یک روحانی و مدرس حوزوی است از منظر اسلام و دادخواستی از بالاترین مقام جمهوری اسلامی  است.

 

 قابل می گوید در بازجویی ها به متن قانون اساسی استناد می کرده است و بازجوها می گفتند که با  این حرفها نمی توان مملکت داری کرد و گویی که متن قانون اساسی براندازانه است. قابل در حضور قاضی به نقد رهبری می پردازد و شخص آیت الله خامنه ای را به اقدام در جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی متهم می کند."در محکمه گفتم من در سال78متنی نوشتم که در آن رهبری کشور را به اقدامات مکرر علیه امنیت ملی و نهایتا براندازی سخت نظام متهم کردم ،اما هیچ محکمه ای پیدا نشد تا ایشان را به خاطر این اتهامات و جرایم تحت تعقیب قرار دهد."

 

21  سال پیش و یک روز پس از درگذشت بنیانگذار جمهوری اسلامی  و زمانی که در یک انتخاب سریع حجت الاسلام خامنه ای از مجلس خبرگان به عنوان  آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی  بیرون آمد، کسی تصور نمی کرد.مخالفین او از روحانیون حوزه علمیه قم باشند و رهبری نظام را به براندازی نظام متهم کنند.

 

برای تبرئه نظام رهبر را مقصر اعلام کنید

 

عیسی سحرخیز 27 تیر ماه پس از یکسال بازداشت موقت بالاخره به دادگاهی رفت که به دلیل غیر علنی بودن هیچ خبری از آنچه در دادگاه گذشت نداریم ، این روزنامه نگار که سال گذشته با ضرب و جرح بازداشت شده بود، دفاعیه  بلند بالایی تنظیم کرده بود که در یک دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه بخواند ، اما  هنوز نمی دانیم که سحرخیز این دفاعیه را که در اصل دادنامه ای علیه آیت الله خامنه ای در دادگاه بوده خوانده است و اگر خوانده رییس دادگاه ،اجازه ادامه دفاع را داده است یا نه و نمی دانیم که آیا در یک دادگاه غیر علنی حکومت، اجازه بیان شکواییه ای  علیه  آیت الله خامنه ای داده شده است یا نه، عیسی سحر خیز از منظر شیوه زمامداری امام اول شیعیان ، نظام را مورد نقد قرار داده است و آنگاه  به بیان اتهامات آیت الله خامنه ای می پردازد  که بنابر خطابیه عیسی سحرخیز فهرست بلند بالایی از تقلب در انتخابات گرفته تا کشتار و سرکوب و شکنجه و استبداد را شامل می شود.

 

عیسی سحرخیز با صراحت رهبر جمهوری اسلامی را متهم می کند که همانند دیکتاتورهایی چون گاگامه در رواندا و میلیوشویچ در یوگسلاوی سابق ، ارتشی از خردسالان کم بضاعت تشکیل داده تا مخالفینش را سرکوب کند. سحرخیز که در تنها عکس منتشر شده اش در خارج زندان رجایی شهر بسیار نحیف و شکسته است هدف خود را نه ایراد یک دفاعیه بلکه  ارائه  راهکاری برای نجات جمهوری اسلامی  بیان می کند  و آن هم مقصر اعلام شدن رهبر جمهوری اسلامی به عنوان کسی که نظام را به انحراف برده است :"هدف اصلی مقاله این بوده است که مقصر اصلی فردی خاص معرفی شود تا حکم برائت نظام در خصوص کشتارهای خیابانی شکنجه ها و بازداشتها تبرئه شود"

 

سحر خیز خطاب به رییس دادگاه می گوید:"به خود حق می دهم که بگویم آیت الله خامنه ای قانون اساسی و حتی مفاد و اصول مربوط به ولایت فقیه را زیر پا گذاشته است."

 

دستور جلسه ای برای خبرگان

 

مجلس خبرگان رهبری در تمام دوران زمامدارای آیت الله خامنه ای حتی یک گزارش کوتاه از عملکرد رهبری نداده است ، در تمام روزنامه های ایرانی حتی در دوره اصلاحات یکبارهم مقاله و یاداشتی در نقد رهبری به چاپ نرسیده است و این همه نقد ناشدگی گویا می طلبید تا محسن کدیور که تصریح می دارد به اهداف انقلاب 57 باورمند است، نامه ای مفصل در نقد عملکرد رهبر جمهوری اسلامی خطاب به تنها مقام در قدرت که در یکسال اخیر بحران را پذیرفته، بنویسد.

 

کدیور نامه مفصل عملکرد رهبری را خطاب به هاشمی رفسنجانی رییس مجلس خبرگان رهبری نوشته است ، مقام بلند پایه و تحت فشاری که فی الجمله کدیور پذیرفته است که به رای مردم و نقد رهبری معتقد است. "استیضاح نامه" رهبری را این روحانی منتقد و معتقد به قرائت اسلام رحمانی نه برای ثبت در تاریخ بلکه به امید اندک بهبودی در وضع حاضر نوشته است و نوع نگارش و استدلالهای حقوقی آن همه مستند است به حقوق اسلامی  و حتی همان قرائت مصوب ولایت فقیه در قانون اساسی.

 

کدیور نقد عملکرد 21 ساله اخیر را به معنای مساعد بودن زمامداری در سالهای بنیانگذار نمی داند و برخی از کاستی های امروز را در پی نوع حکومت داری آیت الله خمینی می داند. کدیور معتقد است که امروز سقف خواسته های مردم به بلندای اسیضاح رهبری رسیده است و این استیضاح نامه را به پیشگاه مردم و سپس به ریاست مجلس خبرگان ارائه می کند.

 

آیت الله خامنه ای متهم است به استبداد

 

 اگر نامه ها به رهبر جمهوری اسلامی در یکسال اخیر به صورتهای خیرخواهانه و دوستانه و یا نقد های تند احساسی و یا التجا بردن از باقی نظام به اصل نظام بوده است ، نامه کدیور در اصل استیضاحی است که پس از 21 سال بیکارگی مجلس خبرگان  و در جای تمام نقد های نکرده خبرگان رهبری می نشیند، نقد هایی که اگر به موقع و  لحظه ای عنوان می شد شاید رهبری به استیضاح نمی رسید. کدیور سعی کرده است تا کلمات را در ظرف حقوقی به کار گیرد آنگونه که بتواند روزی در صحن مجلس خبرگان رهبری به ریاست هاشمی رفسنجانی قرائت شود: "من به عنوان یک شهروند ایرانی رهبر جمهوری اسلامی را به استبداد، ظلم ،قانون شکنی و براندازی جمهوری اسلامی و وهن اسلام متهم می کنم"

 

.در فصلهای ششگانه نامه تمام عناوین اتهامی به شرح و بسط آمده است و تنظیم کننده نامه سعی کرده است با استفاده از گفته های خود رهبر و عملکرد عیان آقای خامنه ای  تک تک اتهامات را اثبات کند. اما جالب این است که نقد رهبر جمهوری اسلامی در تمامیت نظام تعریف شده است و یک نشانه کامل از اینکه می توان رهبر جمهوری اسلامی را بی صلاحیت دانست اما برانداز جمهوری اسلامی نبود: "امروز بزرگترین مانع استقرار دموکراسی، عدالت و آزادی، روش و منش استبدادی آقای خامنه ای است."

 

دو اشتباه بزرگ در جمهوری اسلامی

 

در مقدمه نامه، کدیور به هاشمی رفسنجانی گوشزد می کند که در سی سال اخیر دو اشتباه بزرگ صورت گرفت اولی گنجاندن ولایت فقیه  در قانون اساسی  که به کوشش آیت الله منتظری انجام شد و دیگری گزینش ولی فقیه دوم و به رهبری رساندن آقای خامنه ای با معماری هاشمی رفسنجانی ، کدیور ادامه می دهد که آیت الله منتظری از آنچه کرده بود در پیشگاه مردم عذر خواست و تشییع با شکوهش نشانه ای از بخشش مردم بود. اما خطای هاشمی هنوز پابرجاست: "این خطا به قدری سهمگین است که اگر سریعا برای تدارکش فکری نکنید بر کلیه خدمات شما سایه می افکند."

 

کدیور در شرحی از ماجرای به رهبری رسیدن آقای خامنه ای می گوید که روایت شایسته بودن آقای خامنه ای برای ولی فقیه بودن از سوی آیت الله خمینی بر فرض صحت باز هم دلیلی برای خبرگان نمی شود و این در حالی بوده است ولایت فقیه انتصابی از سوی ولی فقیه پیشین به حساب نمی آمده است و رای عجولانه خبرگان به آقای خامنه ای، تنها دلیلش ترس از به هم ریختگی اوضاع سیاسی در صورت تاخیر در انتخاب رهبر بوده است و بس که این هم موجه به نظر نمی رسد.

 

رقابت آیت الله خامنه ای با شاه اسماعیل صفوی

 

کدیور بزرگترین دلیل استبداد را مادام العمر بودن قدرت آقای خامنه ای عنوان می کند و این طول مدت زمامداری را با سلاطین پیشین ایران قیاس می کند:"جناب آقای خامنه ای در پنج قرن ایران به لحاظ طول زمامداری در میان 33زمامدار در ردیف دهم و در حال رقابت با شاه اسماعیل اول  است. و در دوران معاصر هم رقابت تنگا تنگی با محمد رضا پهلوی دارند ." کدیور این طول عمر زمامداری را محلی برای تولد استبداد می داند آن هم در حالی که عملا مجلس خبرگان رهبری از تمام نظارتها بر بنیادهای تحت نظارت رهبر نهی شده است و بنابر گفته های  خود هاشمی رفسنجانی ، مجلس خبرگان تحت الشعاع رهبری است.

 

خامنه ای نه حکیم است و نه عارف و نه فقیه

 

"استیضاح نامه" مفصل محسن کدیور و انتشار اینترنتی نامه باعث شد که بخش های صریحی از این نامه طولانی دیده نشود ، بخش هایی که یک روحانی آیت الله خامنه ای را به آبروبری از علمای دینی و وهن دین اسلام و نشان دادن چهره ای زشت از پیامبر و ائمه شیعه متهم می کند. در فضایی که نا کار آمدی جمهوری اسلامی و انحراف رهبری به زعم کدیور اصل دیانت و دین ورزی را نزد بسیار ی زیر سوال برده است ، شکواییه کدیور گویا دادخواستی است از سوی بخشی از روحانیت که اعتقادی به نظریه ولایت فقیه ندارد و آقای خامنه ای را شایسته رهبری نمی دانند و سهم خاصی را برای حکومت فقیهان در نظر نمی گیرند:  "جناب خامنه ای نه عارف است و نه حکیم و نه در فقاهت اجتهادی، صاحب نظر است،نه از آن نفوذ کاریزماتیک و اعتماد ملی برخوردار است... امروز در خوشبینانه ترین برداشت اکثریت ملت آقای خامنه ای را مزاحم ملت و در مقابل اراده ملی ارزیابی می کنند."

 

 در میان هجوم بسیاری از منتقدان جمهوری اسلامی به اساس اسلام و باورهای دینی به عنوان منشاء مشکلات ایران و ایرانی ، صدای محسن کدیور که خود یک روحانی است، شنیدنی است که فقیهان شیعه را یکسره از نظام و آقای خامنه ای جدا می کند:"اگر حضرت خامنه ای نماینده فقیهان شیعه باشد ، باید خود را برای برگزاری مجلس فاتحه فقاهت آماده ساخت."   


کلمات کلیدی: شکوه میرزادگی
 
 
 
 

Share |