آدرس عوضی آزادی

شکوه میرزادگی

به نظر می آید که، پس از قرن ها که خورشیدی به نام «آزادی» روشنایی دهنده ی زندگی مردمان کشورهای غربی و برخی از سرزمین های دیگر جهان شده است، ما هم کم کم داریم به آن به عنوان مهمترین ارزش برای بهتر زیستن، یا انسانی زیستن ِ خویش توجه می کنیم. یعنی مفهوم آزادی برای ما اکنون از جایگاه شعاری و ناملموس گذشته به جایگاهی واقعی رسیده است. این مفهوم اکنون، حداقل برای بخش عظیمی از جوان ها و طبقه ی متوسط ایران، یعنی کسانی که در واقع تعیین کنندگان طرز تفکر مسلط بر جامعه ی سیاسی ایران هستند، روشن شده است. دیگر شعارهای دوگانه ای همچون «آزادی، استقلال،» و «جمهوری اسلامی» ـ که مفاهیمی کاملاً متضاد با هم هستند ـ یا خواستن آزادی از کسانی که در چارچوب قوانین تبعیض آلود کنونی به مردم وعده ی آزادی می دهند رنگ و بوی خود را از دست داده اند.

دلیل این درک تازه را باید ابتدا در حضور یک حکومت مذهبی و حذف همه ی آزادی های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در سرزمین مان دانست و سپس، و مهم تر از آن، قدرت گرفتن نیروهای رسانه ای وسیع جهانی، و پیدایش امکان مقایسه های روشن و کاملاً ملموس در میان مردمان کشورهای دیکتاتورزده بین وضعیت خود و نحوه ی زندگی مردمان کشورهایی که از موهبت آزادی برخوردارند ـ امری که تا قبل از چند دهه ی گذشته، و به خصوص ده پانزده سال اخیر، وجود نداشته است.


چرا مقایسه؟

انسان، از ابتدای تاریخ خود، مثل هر موجود جاندار دیگری، به دنبال پیدا کردن راه هایی بوده که زندگی را برای او «آسان» و «مطبوع» کند؛ مطبوع به معنای بی خطر بودن یا کم خطر بودن، جای گرم و نرم داشتن، غذای خوب و کافی داشتن، یار و همراه داشتن، و کلاً آنچه که ما اکنون در مورد زندگی حیوانات نیز به آسانی می توانیم ببنیم. هیچ سگ و اسب و شیر و مورچه ای نیست که دنبال غذای خوب و کافی برای خود نباشد. هیچ کدام از این حیوانات نیستند که در هوایی به شدت گرم یا سرد به دنبال سرپناهی مطبوع نباشند، و اغلب شان بی جفت و همراه احساس خوشحالی نمی کنند.

اما چه تفاوتی بین انسان، در هیئت کنونی اش، با حیوان وجود دارد یا بوجود آمده که اکنون این دو را این همه از هم متفاوت کرده است؟ ما چه از کسانی باشیم که بگوییم انسان از لخته ای خون ساخته می شود، و یا تکه ای خاک، یا شاخه ی ریواس، و یا سلولی زنده، و چه از جمله ی کسانی باشیم که بگوییم خداوند آدم و حوا را در بهشت خلق کرد و بعدها به زمین فرستاده یا تبعیدشان کرده، و یا جزو کسانی باشیم که بگوییم حضور انسان بر روی کره زمین تصادفی طبیعی بیش نیست، یا بشر پسر عموی نوعی میمون است که چندین هزار سال پیش روی دو پایش بلند شده، همگی در یک باور مشترک هستیم و آن این که: در میان همه ی جانداران، انسان موجودی، یا جانداری «آگاه به خویشتن و اجتماعی» است. یعنی اجتماعی بودن آگاهانه ی انسان است که او را از حیوان جدا کرده است. «زندگی اجتماعی آگاهانه» تنها در کنار و با هم بودن، با هم در یک شهر، یا یک کشور، یا یک قاره و یا سیاره ی زمین زندگی کردن نیست، بلکه در خوب و بد هم شریک شدن، از موهبت های طبیعی و یا ساخته شده به وسیله ی انسان استفاده کردن، و بلایای طبیعی و ساخته شده به دست انسان را دسته جمعی تجربه کردن و به رویارویی دسته جمعی با آن برآمدن است، و ... به دست آوردن همه ی این ها برای انسان ساده نبوده است. قرن ها تجربه های بشری پشت آن خوابیده، هزینه های زیادی برایش پرداخت شده، هزار ها فکر و نوشته، قانون و قرارداد برایش در نظر گرفته شده تا جانداری به نام انسان از زندگی غار نشینی و «حیوانی ـ وحشی ِ» خود به زندگی «اجتماعی ـ انسانی ِ» امروزی اش برسد.

برای گذشتن انسان از این مرحله ی پرحادثه و رنج، اما غرور آفرین، دلایلی چند گفته شده است؛ از این که «خدا انسان را اشرف مخلوقات آفریده» گرفته تا «اندازه ی مغز انسان بزرگتر از هر جانوری است». اما اگر به مسیر زندگی انسان در طول تاریخ زندگی اش نگاه کنیم می بینیم که در اصل تنها چیزی که انسان را متمایز، یا متفاوت از حیوانات دیگر کرده و به مرحله ی امروز رسانده، حس تشخیص و، در پی آن، نیروی مقایسه ی او در یافتن راه حل های «مفیدتر»، برای داشتن همان زندگی طبیعی ِ «آسان و مطبوع» بوده است؛ همان نیرویی که در اعماق تاریح او را به زندگی اجتماعی فراخوانده است.

من به عمد به جای صفت «خوب» از «مفید» نام می برم تا خواستاری چیزهایی کاملاً طبیعی چون رفاه و آرامش و شادمانی بار اخلاقی نداشته باشند. به همین دلیل هم هست که، مثلاً، تأکیدی که در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، و دیگر اعلامیه های وابسته به آن، وجود دارد بیشتر برای ایجاد یک زندگی آسان و مطبوع است، و اگر هم که در آن ارزشی «معنوی» همچون «کرامت انسان» بچشم می خورد، این اشاره به منظور همگانی کردن این آسایش و خوشی برای عموم مردمان است؛ و امید به اجرایی شدن این اعلامیه هم بر این آرزو استوار است که بتوان با هر نوع تبعیضی که به این آرامش و آسایش و خوشی لطمه می زند و، در نتیجه، در این اعلامیه نفی شده، رویاروی شد.


مقایسه در گذشته و امروز

اما، همانطور که گفتم، همه ی این خواست ها به خاطر وجود حس تشخیص و مقایسه بوجود آمده است. تکامل و داشته های تمدنی در همه ی سرزمین های جهان ـ با تفاوت های زمانی کم یا زیاد ـ شباهت زیادی با هم داشته اند و اگر چه برخی از سرزمین ها بر اثر بلایایی طبیعی یا انسانی، در زمانی از تاریخ خویش، داشته هاشان را از دست داده اند و ناچار بوده اند که از صفر شروع کنند اما، همیشه، وجه مقایسه ای در کار بوده که آن ها را به حرکت از صفر و رسیدن به دیگران کمک و راهنمایی کرده است.

این حس تشخیص و مقایسه وقتی در انسان به کار می افتد که به طور مستقیم شاهد و ناظر زندگی هایی متفاوت با زندگی خویش می شود، می بیند که چقدر از آن «آسایش و آرامش و شادمانی»، که سهم طبیعی اوست، کم یا زیاد دارد. فرضاً خانم یا آقای «ایکس» کارگر یا معلم یا دانشجویی در تهران، از شیوه ی زندگی آقا یا خانم « ایگرگ» معلم و کارگر و دانشجو در فلان کشور اروپایی با خبر می شود، و با مقایسه ی این دو زندگی تشخیص می دهد که چقدر بین او و آن ها فاصله است. این «تفاوت»، که در یک نگاه تحلیلی همان «تبعیض» نام می گیرد، با توجه به روحیات افراد، حالات متفاوتی را بوجود می آورد؛ از حیرت و افسردگی گرفته تا خشم و اعتراض. و شخص در همه ی این احوال دنبال مسبب و چرایی پیدایش این تفاوت است. و وقتی که شخص مطمئن شود که بین او و مورد مقایسه اش تفاوتی «ذاتی» وجود ندارد اما وضعیت زندگی هاشان کاملاَ متفاوت است، طبعاً، دیر یا زود، به دنبال از بین بردن این تفاوت می رود و آن جاست که تازه معنای و مزه تبعیض را می فهمد و می چشد.

البته در گذشته، و تا قبل از دوران مدرن تاریخ، انسان ها تنها می توانستند در اموری کلی خود را با دیگر مردمان جهان مقایسه کنند و، در نتیجه، کمتر احساس می کردند که مورد تبعیض قرار گرفته اند. در عین حال، خبر داشتن از نوع زندگی مردمان سرزمین های دیگر به سختی ممکن بود و فقط مردم سرزمین های همسایه، یا سرزمین هایی که از نظر جغرافیا به هم نزدیک تر بودند، می توانستند تا اندازه ای از حال و روز یکدیگر با خبر شوند و خودشان را با دیگران مقایسه کنند. در قرن های میانی، به دلیل ساده تر شدن ارتباط ها، و به خصوص به دلیل استعمار، این امکان بیشتر شده بود اما، قطعاً در هیچ زمانه ای به اندازه ی زمانه ی ما، یعنی همین چهل ـ پنجاه سال اخیری که در آن گسترش ستلایت ها و اینترنت موجب آن شده که روند انتشار خبرهای جهانی سرعت روز افرون بخود بگیرد، امکان با خبر شدن از وضعیت دیگران و مقایسه با وضع خود برای ساکنان سیاره ی زمین وجود نداشته است؛ اما اکنون، به خصوص با پیدایش و گسترش اینترنت، مردمان در همه جای جهان می توانند به طور مستقیم و روشن شاهد و ناظر زندگی یکدیگر باشند؛ می توانند بدانند و حتی ببینند که دیگران چه می خورند، چه می پوشند، چه دستمزدی می گیرند، به آمارها و جزییات کامل آن دسترسی داشته باشند، حتی اسناد محرمانه ی کشورهای دموکرات، که تا چند سال پیش برای انتشارش باید بین بیست تا سی سال منتظر می بود، اکنون به آسانی قابل دسترس شده است.


آزادی مهمترین وجه مقایسه مردمان امروز

این نظارت و دسترسی به شیوه ی زندگی دیگر مردمان جهان، به خصوص کشورهای دموکرات و پیشرفته (به دلیل داشتن امکانات رسانه ای بهتر و گسترده تر آن ها) هم توقع انسان های پراکنده در سیاره ی زمین را به شدت بالا برده است، و هم حسرت مردمان محروم از آنچه را که در این کشورها وجود دارد. تردیدی نیست که در شرایط موجود (یعنی تا این زمان و این لحظه از تاریخ بشری) مردمان کشورهایی مثل آمریکا و اروپا و معدود کشورهای دیگر جهان، نه تنها از نظر داشتن امکانات مادی از مردمان کشورهای دیگر نقاط دنیا مرفه تر هستند بلکه بیش از همه ی مردمان جهان از موهبت آزادی های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نیز برخوردارند.

اکنون مردمان کشورهایی چون کشور ما به طور روزمره خود را با مردمان این قبیل کشورها مقایسه می کنند و حکومت های دیکتاتور هیچ راهی برای کنترل دایم آن ها را ندارند. نه فیلترهایی که راه اینترنت را می بندند و نه پارازیت هایی که بر رسانه های دیداری و شنیداری فرو افتاده، هیچ یک نمی توانند با این تکامل عظیم بشری رویاروی شود.

اما نکته ی مهم، تکان دهنده و اساسی در مورد نتایج این مقایسه ها آن است که می بینیم اکنون مردمان کشورهایی که حسرت زندگی مردمان کشورهای دموکرات را دارند، بیش از آنکه رنج نبود رفاه مادی خود را ببرند، حسرت آزادی های این مردم را دارند. نگاهی به نوشته هایی که در هزاران هزار وبلاگ، صفحات فیس بوک، توئیتر، بالاترین، و دیگر وب سایت هایی که در دست جوانان و طبقه ی متوسط ایران است نشان می دهد که در موقعیت کنونی اولین وجه مقایسه این مردم با مردمان سرزمین های دموکرات به خوشبختی داشتن یا رنج نداشتن آزادی مربوط می شود. گویی دیکتاتوری مذهبی و قوانینی که سال ها است ماهیت تبعیض آلود خود را بر زندگی مردم تحمیل کرده اند، به دست خود مفهوم آزادی را برای این مردم روشن تر و با ارزش تر از همیشه ساخته اند.

اکنون کاملاً روشن است مفاهیمی چون عدالت، آزادی، تبعیض، و برابری مفاهیمی ایستا و مرده نیستند که در همه ی زمان ها آن گونه تعریف شوند که قبلا تعریف می شده اند. فرضاً، عدالت در هزار سال پیش، یا دو هزار سال پیش، اگرچه در زمانه خود ارزش و معنایی والا داشته اما همان مفهوم اکنون می تواند معنای کامل تری از عدالت، و در تضاد با آن، بی عدالتی و حتی بیدادگری را در خود حمل کند. مثلاً، در زمانه ای که (گفته می شود) «اعراب جاهلیت دختران شان را زنده به گور می کردند»، پیدا شدن نگاهی جدید که این سنت را منسوخ می کرد اما در کنارش ازدواج مرد با چهار زن یا ده ها کنیز را مجاز می دانست، اجرای وظیفه ی فراهم کردن نان و آب این زنان و کتک نزدن شان می توانست نوعی «عدالت» شناخته شود و چنین مردی، نسبت به در گورکنندگان سابق، آدمی پیشرفته باشد. اما امروزه یک مرد چند زنه و صاحب چند صیغه مظهر و سمبل بی عدالتی، بیداد و عقب ماندگی است. یا اگر، باز هم مثلاً، در دوران روم باستان، آزادی موهبتی مختص «اشراف» یا «نجیب زادگان» بود و طبقات پایین تر و بردگان چیزی به نام آزادی را تجربه نمی کردند، آن آزادی با آزادی امروز،که «حقی همگانی و متعلق به همه ی انسان ها» محسوب می شود متفاوت است.

در واقع، به همین دلیل است که در روزگار ما اگرچه هستند کسانی که در اپوزیسیون دولت اسلامی قرار دارند اما، با اعتقاد به پدیده ای سی و دو ساله به نام «حکومت اسلامی» یا «جمهوری اسلامی»، قصدشان ایجاد تغییراتی در وضیعت هراس انگیز امروز ایران است (مثلاً این که در زندان ها شکنجه نکنند، یا انتخابات در چارچوب قوانین جمهوری اسلامی آزاد باشد، یا زن ها در چارچوب قوانین اسلامی اندک حقوق بیشتری داشته باشند) فقط می توانند امید «همین اندازه تغییر» را به مردم بدهند، اما در یک مقیاس آگاهی جهانی آنها نمی توانند مدعی آن شوند که از ارزش هایی همچون «آزادی» یا «برابری» یا «عدالت» یا «دموکراسی» به مفهوم و معنایی که در اعلامیه حقوق بشر وجود دارد، و یا حتی در واژه نامه های ساده ی امروزی هست، سخن می گویند. و، بهمین دلیل، بهتر آن است که همواره، و همچون خیلی از افراد صادق مذهبی، این کلمات را به پسوند «اسلامی» مزین کنند تا روشن شود که منظورشان همان ارزش های هزار و چهارصد سال پیش است و نه مفاهیمی امروزی و حقوق بشری.


آدرس عوضی آزادی

خوشبختانه، در روزگار ما، اگر چه هنوز می شود بخشی از مردمان آگاه نشده را در فضاهایی بسته و با ترس از خدا و مذهب، همچنان بی خبر نگاه داشت اما نمی توان امکان مقایسه ی طبیعی را برای همیشه از آن ها گرفت. آن ها، از طریق همان وسایل مدرن و پیشرفته ای که حکومت به ناچار و برای به اسارت گرفتن بیشتر انسان ها به آن ها مجهز شده است، به مرور و به زودی به صف دیگر مقایسه کنندگان خواهند پیوست. یعنی دیگر نمی شود با آن ها به همان زبانی سخن گفت که سی سال و ده سال و حتی پنج سال پیش سخن گفته می شد.

اکنون امکان مقایسه، و در پی آن، درک مفاهیمی چون عدالت، تبعیض، برابری حقوق، و آزادی، آن چنان ساده و دست یافتنی شده است که به راحتی نمی شود به مردمان، حتی مردمانی چون سرزمین دیکتاتور زده ی ما، آدرس عوضی داد و اینگونه ارزش ها را در کنار پدیده ی تبعیض آفرینی چون «حکومتی مذهبی» نشاند.

هشتم ژانویه 2011
shokoohmirzadegi@gmail.com

/ 0 نظر / 11 بازدید